حسن سيد اشرفى
17
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
كه اين تعاريف ، همه شرح الاسمى بوده و تعريف ماهوى و حقيقى نبوده ، بنابراين ، جايى براى اين نقض و ابرامها نيست . چرا كه تفسير لفظى به لفظ ديگرى و لغتى به لغت ديگر مىباشد . 4 - از اينكه همهء اين تعريفات ، شرح الاسمى مىباشد چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و منه انقدح . . . به حال المتعلّق ) ج : مىفرمايد : حال غير اين تفسير « 1 » از مفهوم كه در بحث مفاهيم آمده روشن مىشود . بنابراين ، مهمّ نيست به اينكه عهدهدار بيان اين تفاسير از مفهوم شويم . چنان كه مهم نيست بيان اينكه مفهوم آيا از صفات مدلول بوده « 2 » و يا از صفات دلالت « 3 » است و هرچند از صفات مدلول بودن اشبه و به ذهن نزديكتر است . « 4 » 5 - جواب مصنّف به اين سؤال « اگر مفهوم از اوصاف مدلول بوده پس چرا گاهى آن را وصف دلالت قرار داده و به دلالت نسبت مىدهند ؟ » چيست ؟ ( و توصيف الدّلالة . . . به حال المتعلّق )
--> اقتضاء ، مقصود از « فاسئل القرية » يعنى « فاسئل اهل القرية » ، درحالىكه كسى نگفته است اين جمله از مفاهيم مىباشد بلكه منطوق است . ( 1 ) يعنى « حكم لغير مذكور » . ( 2 ) - يعنى اينكه معنا آيا گاهى از منطوق بدست مىآيد و گاهى از مفهوم ؟ در اين صورت ، مفهوم و منطوق ، صفت معنا و مدلول لفظ مىباشد . به عبارت ديگر ، معناى لفظ گاهى منطوقى و از منطوق به دست مىآيد و گاهى از مفهوم لفظ به دست مىآيد . ( 3 ) يعنى دلالت لفظ بر معنا گاهى منطوقى است و گاهى مفهومى . به عبارت ديگر ، دلالت گاهى منطوقى و گاهى مفهومى است . در اين صورت مفهوم و منطوق از اوصاف دلالت يعنى از اوصاف لفظ مىباشد . چنانچه در « شرح المختصر / 306 » حاجبى و عضدى گفتهاند : مفهوم ، وصف دلالت است . ( 4 ) مصنّف همانند شيخ در « مطارح الانظار / 167 و 168 » مىفرمايند : مفهوم ، وصف مدلول يعنى وصف معنا باشد اشبه و به واقع نزديكتر است .